به گفته ویجی مدهاوان، توهم KPI: چرا معیارهای عملکرد مدیران شکست میخورند

ویجی ماداوان می گوید: «شما حتی نیازی به تبدیل سودآوری به KPI ندارید. “این فقط بهداشت اولیه است.”
برای کسی که دهه ها را به عنوان مدیر عامل شرکت سپری کرده است، ویجی به طور خلع سلاحی در مورد گاوهای مقدس عملکرد تجاری صادق است. از جمله: شاخص های کلیدی عملکرد یا KPI.
او ادامه میدهد: «به ما KPIهای مالی مانند درآمد و حاشیهها داده میشود، اما اگر شرکت سودآور نباشد، هیچکس شغلی ندارد. این موضوع اساسی است. این باید یک آیتم داشبورد باشد، نه یک KPI».
او میگوید که معیارهای امروزی اغلب نشانههایشان را از دست میدهند – نه به این دلیل که اعداد مهم نیستند، بلکه به این دلیل که افرادی که در مقابل آن اعداد عمل میکنند، نه همسو هستند و نه مجهز برای موفقیت هستند. ویجی بهعنوان بنیانگذار Oulbyz، شرکت مشاورهای که بر ساخت تیمهای چند نسلی با عملکرد بالا در عصر هوش مصنوعی متمرکز بود، توجه خود را به لایهای بیسروصدا در حال شکست بیشتر سازمانها معطوف کرد: مدیریت میانی.
“اگر KPI های شما برای افرادی که نیاز به ارائه آنها دارند منطقی نیست، چه فایده ای دارند؟”
شکاف بین استراتژی و اجرا
در قلب انتقاد Veejay Madhavan یک قطع ارتباط ساده است: هیئت مدیره و مدیران عامل اهداف مالی در سطح بالایی را تعیین می کنند، اما این دستورات به ندرت به اهداف قابل اجرا برای افراد زیر تبدیل می شود.
ما نمی توانیم KPI ارائه شده توسط هیئت مدیره را مسدود، کپی و جایگذاری کنیم و بگوییم، “بسیار خوب، این KPI در سطح رهبری ما است.” سطح رهبری باید به همه چیز نگاه کند. این کار آنهاست. اما این بدان معنا نیست که همان KPI باید بدون تغییر نفوذ کند.
او می گوید، این جایی است که اکثر سازمان ها شکست می خورند. معیارهایی که ممکن است از نظر استراتژیک در بالا معتبر باشند، انسجام بیشتری در زنجیره از دست می دهند. بدتر از آن، آنها اغلب به منابع سردرگمی یا اینرسی تبدیل می شوند.
او سناریویی را پیشنهاد میکند: “فرض کنید به کسی KPI میدهید تا 100 میلیون دلار درآمد داشته باشد. آنها کنترلی بر آن ندارند. آنها نمیتوانند تعیین کنند که مشتری چقدر خرج میکند، کدام بسته را انتخاب میکند یا اصلاً باقی میماند یا خیر. اما اگر بگویید، “ما باید 100000 مشتری سازمانی را پیدا کنیم که این مشکلات را داشته باشند، ما میتوانیم آن را حل کنیم.”
به عبارت دیگر، KPIها باید کنترل و نفوذ را منعکس کنند، نه فقط جاه طلبی.
چرا مدیران احساس گمراهی می کنند
نتیجه این تناقض؟ مدیران میانی خسته و سردرگم.
او می گوید: «همه چیز در یک شرکت فوری و مهم به نظر می رسد. “چطور ممکن است صد چیز فوری وجود داشته باشد؟ اگر همه چیز فوری است، پس چیزی اشتباه است.”
این تصویری از مدیرانی را ترسیم میکند که دائماً در همه جهات کشیده میشوند – تا رهبری، تا تیمهایشان، و در کنار کارکردها – بدون وضوح در مورد اولویتهای واقعی آنها.
او این وضعیت را به یک برج کنترل ترافیک هوایی بیش از حد تشبیه می کند. “اگر افرادی که ناوگان را مدیریت می کنند ندانند از کدام هواپیما پرواز کنند، از کدام جهت بلند شوند، و فقط یک باند به آنها داده شود، چه اتفاقی می افتد؟ با تعداد زیادی هواپیما روبرو می شوید. همه منتظرند. و سپس یک هواپیمای بزرگ را در مقابل یک هواپیمای کوچک پارک می کنید، و هواپیمای کوچک باید منتظر بماند، زیرا تلاطم وجود دارد.”
او از قیاسهای هوانوردی در طول تمرین خود استفاده میکند، زیرا آنها روشی درونی برای درک تفکر سیستمی و جریان سازمانی ارائه میدهند. نکته واضح است: اگر رهبران نتوانند اولویت بندی کنند و به طور واضح ارتباط برقرار کنند، مدیران آنها نمی توانند به طور موثر اجرا کنند.
او می افزاید: «قضاوت به سرعت در راه است. از شما می پرسند، چرا هنوز پیاده نشده اید؟ اما هیچ کس توقف نمی کند تا ببیند که یک هفته سه گانه درست در مقابل شما پرواز می کند.
هیچ کس مالک KPI نیست
در آثار ویجی یکی از رایج ترین خرابی ها مالکیت است. شاخصهای کلیدی عملکرد از واقعیت کار روزمره جدا شدهاند و وقتی آنچه را که کارکنان واقعاً انجام میدهند یا میتوانند انجام دهند را منعکس نمیکنند، بیمعنی میشوند.
ما می بینیم که اعضای تیم می گویند من کارم را انجام داده ام. منتظرم یکی دیگه کارش رو تموم کنه این یک همکاری نیست. این یک زهکشی است،” او می گوید. KPIهای آنها به این صورت تنظیم شده بود. بنابراین آنها احساس نمی کردند که عضوی از یک تیم هستند، آنها فقط یک کار را تکمیل کردند.
او این را “تخلیه انرژی” می نامد: لحظه ای که توانایی، بینش یا ابتکار عمل متوقف می شود زیرا کسی در برابر هدف بزرگتر احساس مسئولیت نمی کند.
“اگر به کسی هدف بدهید و بگویید “این شغل شماست”، او از آن خارج نخواهد شد. حتی اگر بتواند کمک کند. حتی اگر بینش داشته باشد.”
برای Veejay، یک تیم واقعاً با عملکرد بالا متفاوت رفتار می کند. یک مهندس فقط کد نمی نویسد. فرد عملیاتی فقط داشبورد را تماشا نمی کند. همه حول یک هدف مشترک متحد شده اند و این اختیار را دارند که در سیلوها مشارکت کنند.
“اگر بگوییم هدف تیم افزایش 3 برابری مشتری است، آنگاه همه آن را به اشتراک می گذارند. نه از عملکرد خود، بلکه به عنوان یک تیم. مالکیت واقعی اینگونه به نظر می رسد.”
تعمیر هواپیماهای شرکتی
این تغییر از KPIهای فردی به مالکیت در سطح تیم نیازمند تغییرات ساختاری است. او میگوید و این همان جایی است که اکثر شرکتها با آن دست و پنجه نرم میکنند.
“شما می خواهید از سنگاپور به نیویورک پرواز کنید، اما هواپیمای شما هنوز 737 است. هیچ کس قرار نیست 18 ساعت بدون راحتی در یک صندلی اقتصادی بنشیند. شما باید هواپیما را ارتقا دهید.”
در قیاس او، هواپیما سیستم عامل داخلی شرکت است – ساختارها، فرآیندها و روشهای اندازهگیری عملکرد آن. با زیرساخت های مسافت کوتاه نمی توان انتظار عملکرد طولانی مدت داشت.
“همه ما می خواهیم به دور و سریع پرواز کنیم، اما نمی پرسیم که آیا هواپیمای ما آماده است. آیا مجهز است؟ آیا خدمه آموزش دیده اند؟ آیا شاخص های کلیدی عملکرد برای آن سفر تنظیم شده اند؟ بیشتر اوقات آنها نیستند.”
نتیجه نهایی: اصلاح KPI در مورد مهندسی مجدد نحوه ساختار تیم ها، چگونگی تعریف موفقیت و نحوه تقسیم مسئولیت است.
وضوح در وسط: یک تعمیر سیستم
در Oulbyz Veejay Madhavan هر نامزدی را به همین ترتیب آغاز می کند: با یک گفتگوی آغازین.
“ما یک چیز می پرسیم: اگر بتوانید فقط یک یا دو چیز را اصلاح کنید، آنها برای بهبود سازمان شما چه خواهند بود؟”
از آنجا، فرآیند به کارگاههای همترازی، ارزیابی قابلیتها و آنچه که او «کارگاه شفافیت» مینامد، گسترش مییابد. هدف این است که کشف کنیم دستورالعمل ها کجا خراب می شوند و چرا مدیران در تبدیل استراتژی به اجرا شکست می خورند.
او توضیح میدهد: «گاهی اوقات این موضوع مهارتی نیست. “HR و تامین کنندگان در این زمینه کار خوبی انجام می دهند. مشکل این است که مردم حتی نمی دانند که باید روی چه چیزی تمرکز کنند.”
او نامزدی با مشتری را به یاد می آورد که در آن مدیران میانی ده اولویت همزمان را بدون هیچ راهنمایی انجام می دادند. “هر چیزی که آنها می شنوند فوری، فوری، فوری است. اما وقتی همه چیز فوری است، به این معنی است که هیچ چیز نیست.”
سپس او وارد عمل می شود: نه تنها تیم، بلکه مدیریت بالای آن را نیز بازسازی می کند.
“ما به آنها کمک می کنیم تا این سوال اساسی را بپرسند، “چه سه چیز در حال حاضر مهم هستند؟” چون اگر نپرسی کور پرواز می کنی.»
گاهی اوقات پاسخ حقیقت ناراحت کننده تری را نشان می دهد.
او می گوید: «مواقعی هست که ما می رویم. ما به مشتریان گفتیم، مشکل شما تیم نیست، شما هستید.
«برون سپاری شفافیت را متوقف کنید»
به گفته Veejay، بحران KPI فقط مربوط به معیارها نیست. این در مورد مالکیت معنی است.
“اگر مردم شما حتی نمی دانند چه کسی هستند، چگونه می توانند بدانند که چه کاری انجام دهند؟”
برای حل این مشکل، شرکت ها به چیزی بیش از صفحات گسترده هوشمندتر نیاز دارند. آنها به صداقت، همسویی و رهبرانی نیاز دارند که شفافیت را بر کنترل ترجیح دهند.
“ما یک چسب زخم نیستیم. ما یک آینه هستیم. ما به شما نشان می دهیم که چه چیزی را چسبانده اید و چه چیزی زیر آن چرک می کند. این که عمل کنید یا نه به شما بستگی دارد.”
در عصری که با اجرا وسواس دارد، پیام ویجی مدهاوان بی سر و صدا رادیکال است: وضوح زیرساخت اساسی برای هر چیز دیگری است.
برای اطلاعات بیشتر در مورد Veejay Madhavan و کارهایش، او را در LinkedIn و Medium دنبال کنید.





