تیموتی شالامه قصد جذب بازاریابان را نداشت، اما این کار را کرد

چگونه از تبدیل شدن به یکی از حرامزاده های بیچاره در گفتگوی Chalamet Zoom اجتناب کنیم؟
ساده قبل از اینکه کسی شروع به طوفان فکری کند، یک استراتژی داشته باشید.
ما هرگز «استراتژیستهای» بیشتری در بازاریابی نداشتهایم، اما فقدان یک استراتژی واقعی هرگز به این اندازه آشکار نبوده است. و این مایه شرمساری است، زیرا استراتژی بازاریابی واقعاً آنقدرها هم پیچیده نیست. و لازم نیست که کامل باشد.
هدف گذاری آغاز استراتژی است. اکثر شرکت ها نمی توانند به وضوح به آژانس تبلیغاتی خود بگویند که چه کسی را هدف قرار می دهند. بنابراین تصمیم بگیرید که قصد دارید چه کسی را در بازاریابی خود دنبال کنید و چه کسی را نه. این یک سوال پیچیده تر از قبل است، زیرا رویکردهای هدف گذاری از شخصی سازی از طریق STP تا بازاریابی انبوه پیچیده را شامل می شود. هر رویکردی محاسن خود را دارد، اما همانطور که مایکل پورتر زمانی به ما گفت، هنر استراتژی این است که انتخاب کنید چه کاری را انجام ندهید. بنابراین، انتخاب خود را انتخاب کنید.
سپس موقعیت یابی می آید. هدف پشت نام تجاری یا محصول شما. در حال حاضر هیچ نمایشی بزرگتر از عرشه های پیچیده و کتاب های برند وجود ندارد که برای موقعیت مناسب در اکثر شرکت ها استفاده می شود.
اکثر تیم های بازاریابی فقط واحدهای ارتباطی ستایش شده هستند.
از چه چیزی می خواهید محافظت کنید؟ اگر برای پاسخ به این سوال به بیش از یک صفحه نیاز دارید، به کمک نیاز دارید.
شما ممکن است دوازده هفته، شصت هزار و هفت سمینار برای ارائه “طرح اصلی” خود برای موقعیت یابی داشته باشید، اما مصرف کننده هدف شما فقط دو سلول مغزی یدکی برای کل دسته دارد (اگر خوش شانس باشید). آن را محکم نگه دارید. بر دارایی های برند متمایز و پیام موقعیت یابی بسیار واضح تمرکز کنید.
در نهایت، استراتژی در مورد اهداف است. اگر می خواهید معامله گران شایسته را از مدعیان جدا کنید، بخواهید اهداف آنها را ببینید.
Chaff به شما اظهارات رویایی و باز با مقاصد نامشخص نشان می دهد. اما اگر بیش از چهار یا پنج هدف داشته باشید، هدف ندارید—شما چیزی دارید که مدیر عامل سابق P&G لافلی آن را “رویاهایی که هرگز محقق نمی شوند” نامیده است.
احتمال دستیابی به برنامه هایی با تعداد انگشت شماری از اهداف سالانه بسیار بیشتر از برنامه هایی است که بر اساس لیست لباسشویی است.
و اهداف خود را به درستی بنویسید. از SMART یا OKR استفاده کنید – فرقی نمی کند کدام یک. اما شامل یک معیار، یک هدف خاص و یک ضرب الاجل باشد. اهداف خوب در مورد “افزایش سهم” یا “افزایش درآمد” نیستند – مانند یک مربی فوتبال است که برنامه بازی اش “برنده شدن در بازی” است.
یک بازاریاب با سه یا چهار هدف مشخص به وضوح به من نشان دهید و من یک بازاریاب آموزش دیده را به شما نشان خواهم داد که در عرض دوازده ماه به نتایج خود خواهد رسید.
می توانید ابتدا یک استراتژی ایجاد کنید و هر اجرای تاکتیکی را آسان تر و کارآمدتر کنید. یا میتوانید بقیه دوران حرفهای خود را در پایان قرار ملاقاتهای تیموتی شالامه بگذرانید، در حالی که فردی با بیاعتنایی توضیح میدهد که چرا همه چیز باید نارنجی باشد، سری تکان دهید.
اینجا ثبت نام کنید برای مارک ریتسون MiniMBA در بازاریابی، یک برنامه آموزشی ده هفته ای برای مدیران ارشدی که اصول بازاریابی خود را فراموش کرده یا فراموش کرده اند.




