غم بی پایان
La Mélancolieتوسط لویی ژان فرانسوا لاگرن، 1785 (دامنه عمومی – لوور)
“غم، از دست دادن، پشیمانی پایان داستان نیست. آنها در مرکز داستان قرار دارند. حافظه به عقب نگاه نمی کند، به جلو نگاه می کند.“
غم و اندوه اغلب به عنوان یک رنج شخصی حاد در نظر گرفته می شود، آماده است که گهگاهی ما را با خاطرات عاطفی در زمانی که انتظارش را نداریم قطع کند. (همچنین ببینید بی زمان و به موقع بخش غم و اندوه، با تمام مقالات مرتبط ما در مورد موضوع)
غم عصر ما با ماندگاری آن مضاعف می شود. زمانی برای شکایت نیست؛ فاجعه بعدی در حال حاضر در حال وقوع است. هزینه زندگی در حال افزایش است در حالی که ارزش زندگی در حال کاهش است. قانون به قدرت خم می شود. قدرتمندان حقیقت را خم می کنند انگار خود تمدن دچار نوعی فروپاشی عصبی شده است و هر کدام از ما باید چاره خود را پیدا کنیم.
همانطور که آن مایکلز نوشت:
وقتی شخصیترین و عمیقترین تجربهی یک فرد، فاجعهای که زندگی او را شکل میدهد، صمیمیترین تجربه هزاران نفر دیگر است، چه معنایی دارد؟ وقتی با خسارات کل ملتها مواجه میشویم، چه جایی میتوان برای غم شخصی ما پیدا کرد؟»
پس چگونه تحمل کنیم؟ فکر می کنم نه از طریق انکار یا تحقق، بلکه از طریق شجاعت آهسته تر و قدیمی تر. شجاعت زاییده قدرت خود ما و عشق و مراقبت اطرافیانمان است.
غم و اندوه تاریخی
غم و اندوه، مانند تاریخ، از مدفون ماندن خودداری می کند. مدتها پس از آنکه عزاداران به خانه رفته اند و گل ها پژمرده شده اند، ناخوانده به سراغ ما می آید و به عنوان مهمانی ناخواسته اما همیشگی در گوشه و کنار زندگی ما ساکن می شود.
باستانی ها او را به عنوان الهه ملپومن، الهه تراژدی، چهره اش نیمه حجاب، چشمانش برای همیشه به سوی گمشده ها معطوف می کردند. تمدن مدرن با خوش بینی ضد عفونی خود وانمود می کند که نام خود را نمی داند. اما او میماند و در شبهای طولانی زمزمه میکند و میخواهد او را به رسمیت بشناسند.
غم پدر، قسمت اول
سیسرو را در نظر بگیرید که از دختر محبوبش تولیا در هنگام زایمان محروم شد و شاهد سقوط جمهوری روم بود. او ناامیدی زندگی در دنیایی را می دانست که دیگر معنای اخلاقی نداشت. او یک عمر را صرف دفاع از جمهوری با سخنان خود کرده بود، اما دید که کلمات قدرت خود را در برابر منطق خام جاه طلبی از دست می دهند.
اندوه او برای تولیا با اندوه او برای خود رم، تمدنی که فراموش کرده بود چگونه سرخ شود، آمیخته شد. سیسرو به رواقی گری، در تجریدات آرامش بخش فضیلت و سرنوشت پناه می برد، اما نمی تواند لرزش انسان را در زیر توگا آرام کند. حتی داناترین رومی هم، به نظر می رسد، هنوز پدری بوده که از عشق شکسته است.
غم پدر، قسمت دوم
دو هزار سال بعد، آبراهام لینکلن در همان دره تاریک قدم زد. رئیس جمهور در روز و عزادار شب، او اتحاد و غم خود را مانند سنگ های دوقلو در جیب خود حمل می کرد. در میان جنگی که قبلاً با تلفات قرمز شده بود، مرگ پسرش ویلی در سال 1862 تقریباً او را در هم شکست. منشی او ضبط کرد که لینکلن “قلبش را” با پسرک دفن کرد.
با این حال لینکلن مانند سیسرو به تنهایی کنار نرفت. درعوض، به درد و رنج دیگران روی آورد که گویی می خواهد رنج خود را کمرنگ کند. خندهای که او به آن شهرت داشت – طولانی، خشن، گاهی اوقات زمانبندی نامناسب – سبکسری نبود، بلکه دفاع از خود بود، سنگری بود که در برابر ناامیدی حفر شده بود. این روش او بود که اصرار داشت که غم حرف آخر را نخواهد زد. طنز در دستان لینکلن راز بقا شد.
غم و اندوه قلب را وسعت می بخشد حتی اگر آن را آزار دهد.
یک بیماری قلبی
نه تصادفی کسانی که غم و اندوه را عمیقاً می شناسند، اغلب در برخورد با دیگران مهربان ترین هستند. غم و اندوه قلب را وسعت می بخشد حتی اگر آن را آزار دهد. او تظاهر را از بین می برد و نیش خام آنچه را که ماندگار است باقی می گذارد: شفقت، فروتنیو این نادرترین فضیلت: رحمت.
سیسرو هرگز اعتماد سابق خود را به دست نیاورد، اما نامههای متأخر او از لطافتی برخوردار است که هیچ پیروزی در فروم هرگز الهام گرفته نشده است. لینکلن که از غم خود بیرون آمده بود، می توانست با ملتی صحبت کند.با بدخواهی نسبت به هیچ کس، با صدقه نسبت به همه” هر دو مرد دریافتند که معیار قدرت فقدان درد نیست، بلکه تمایل به تحمل آن بدون به خطر انداختن نجابت است.
قدیمی ها به ما می گفتند که شخصیت سرنوشت است. اما غم و اندوه به ما می آموزد که شخصیت هنر ترمیم نیز هست – ترمیم آهسته خودمان بعد از از هم پاشیدگی جهان. چیزی که ما را به ما باز می گرداند، نه راحتی توخالی قصارهای رواقی، و نه الزام مدرن برای «حرکت کردن»، بلکه درک این موضوع است که زندگی، در شکل واقعی اش، از فقدان جدایی ناپذیر است.
گریس، طنز، پایداری – اینها صفاتی نیستند که سرنوشت به آنها داده است. از آن بریده می شوند. آنها همان چیزی هستند که وقتی معبد فرو می ریزد و فرد هنوز بین ویرانه ها دعا می کند، باقی می ماند.
گریس یک فضیلت منفعل نیست. این یک شورش علیه هرج و مرج است. راه حل این است که وقتی ظلم ارزان است مهربان بمانیم، وقتی توهین سودآور است صبور باشیم.
طنز دوقلو آن است – چشمکی به پوچ بودن وضعیت مخمصه ما، دلیلی بر این که ناامیدی تمام قلب را مستعمره نکرده است.
و پایداریآن استقامت آرام، هنر بازسازی جهان در یک لحظه است: یک نامه دست نویس، یک همسایه چک شده، حقیقتی که بدون ترس گفته می شود.
“اندوه تاریکی است غیرقابل نفوذ به خیال غمگینان.“
غم یک ورزش گروهی است
اندوه ذاتاً شخصی است و نقش آن در هر یک از ما به اندازه یک دانه برف منحصر به فرد است. اما نیازی نیست که به تنهایی بایستد.
ما با قرض گرفتن نور از یکدیگر ادامه می دهیم – مهربانی یک دوست، شوخی یک غریبه، موسیقی که لحظه ای ما را متقاعد می کند که جهان هنوز ارزش زندگی کردن را دارد. از این نظر، غم و اندوه فقط یک آزمایش شخصی نیست، بلکه یک قرارداد اجتماعی است که به ما یادآوری میکند که تنها چیزی که قویتر از غم و اندوه است، لطفی است که در آن شریک هستیم.
درست مانند سیسرو و لینکلن، ما باید به سمت جامعه برویم، به گفتگو، به آیینهای کوچکی که به ما یادآوری میکنند که ما هنوز انسان هستیم. تقسیم غم نصف کردن آن است. نام بردن با صدای بلند به معنای محروم کردن آن از استبداد است. وظیفه عصر ما این نیست که غم و اندوه را از بین ببریم، بلکه یاد بگیریم آن را با ظرافت تحمل کنیم.
زیرا غم و اندوه، با درک درست، مالیاتی است که ما بر آگاهی می پردازیم. گواه این است که ما بیدار بودیم در حالی که جهان در حال تغییر بود، می توانستیم چیزی را احساس کنیم، حتی اگر دردناک باشد.
معیار تمدن ما در این روزهای آشفته، هوش ماشینهایمان نیست، بلکه لطافت قلبهای ما خواهد بود – لطفی که با آن برای گمشدهها سوگواری میکنیم، شوخ طبعی که هنوز با آن زندگی را انتخاب میکنیم، و انعطافپذیری که به ما قدرت میدهد و به ما کمک میکند الهام بخش دیگران باشیم تا مال آنها را پیدا کنیم.
شاید رهبری واقعاً این باشد: شجاعت قدم زدن در جمع غم و اندوه و همچنان، به نحوی، نور ارائه میکند.
چیزهای زیادی برای یادگیری وجود دارد

یک چیز دیگر – یک پیشنهاد:
من یک کتاب الکترونیکی 72 صفحه ای در مورد یک موضوع دارم اندوه و گذار.
در حال حاضر آن بیرون آسان نیست.
سلامت روان آمریکاییها در پایینترین حد خود قرار دارد، مردم ناامید از دوستیها هستند، کاهش مشاغل در حال رخ دادن است، و نااطمینانیهای اجتماعی پیشرو به این معنی است که همه ما در حال زندگی کردن هستیم. ما در یک نقطه اوج هستیم.
در این مجموعه مقالات روشنگر و الهام بخش، روزهایی از گذشته نزدیک و طولانی را لمس می کنم تا زمینه های مشترکی را پیدا کنم، چه در رنج و چه در امید به بشریت. اگر با هر چیزی در زندگی خود دست و پنجه نرم می کنید – کار، خانواده، سلامتی، وضعیت سیاسی – چیزی در این مورد برای شما وجود دارد.
شما نمونه هایی از صبر، استقامت، قدرت، لطف و خودآگاهی را خواهید یافت که می تواند به شما کمک کند آنچه را در درون خود دارید قدردانی یا کشف کنید.
اگر اکنون اقدام کنید فقط 4.99 دلار است.
بیشتر بدانید
Source link




![چگونه می توانیم ذکر X (توییتر) را ردیابی کنیم؟ [2025] چگونه می توانیم ذکر X (توییتر) را ردیابی کنیم؟ [2025]](https://brand24.com/blog/app/uploads/2024/02/Xtwitter_mentions@2x-scaled.webp)