مقالات

مزیت واقعی در بازاریابی هوش مصنوعی تفکر انسانی است


AI همه جا است. نکات کارتهای جاده ای را می خواهید. بازاریابان تست ها را آزمایش می کنند ، کمپین ها را خودکار می کنند و محتوا را در مقیاس تولید می کنند. ابزارها خیره کننده هستند. وعده ها مسموم کننده است. اما در برابر پیشینه همه هیجان ، یک چیز به طرز دردناکی روشن می شود: ابزارها به تنهایی استراتژی ایجاد نمی کنند.

ما به آنچه من آن را فلات AI می نامم رفتیم. آنها پس از ابتدای شرکتها ، متوجه می شوند که دسترسی به فناوری به طور خودکار به تمایز تبدیل نمی شود. تبلیغات تولید شده یا مخاطبان خودکار می توانند چشمگیر باشند ، اما اگر مبتنی بر یک راه حل استراتژیک روشن نباشد ، سر و صدا است. ممکن است پیچیده به نظر برسد ، اما توخالی است. بازار نه تنها به سرعت یا تازگی پاسخ می دهد. این با وضوح ، بینش و ارتباط مطابقت دارد.

مزیت رقابتی واقعی در دوران هوش مصنوعی ساز نیست بلکه تفکر پشت آن است. استراتژی سریع نیست. سریع می تواند محتوا را تولید کند ، راهنمایی کند یا حتی روندها را شناسایی کند. اما نمی تواند حل کند که مارک شما چه مشکلی را حل می کند ، مخاطبان شما چیست یا چرا پیام شما باید اهمیت داشته باشد. اینها سؤالات انسانی هستند و سؤالاتی هستند که استراتژی به آن پاسخ می دهد.

بسیاری از شرکت ها به این دام افتاده اند که معتقدند هر چه سریعتر نتیجه می گیرند ، هرچه تأثیر آنها را تحت تأثیر قرار دهند ، نزدیک تر می شوند. برعکس درست است. بدون یک قاب راهنما ، هوش مصنوعی می تواند عدم تطابق را تقویت کند ، اشتباهات را سرعت بخشد و سر و صدا را قوی تر کند ، نه برجسته تر. اکنون یک کمپین غیر طراحی شده می تواند بلافاصله مقیاس بندی شود و یک توهم اجرای را ایجاد کند ، در حالی که نتوانسته است سوزن را بر روی برند یا اهداف تجاری حرکت دهد.

تقسیم مخاطب را در نظر بگیرید. هوش مصنوعی می تواند میلیاردها امتیاز داده را تجزیه و تحلیل کند و مدلهایی را که مردم برای دیدن آنها می جنگند ، شناسایی کند. اما بدون قصد استراتژیک ، این مدل ها ممکن است بی ربط باشند. یک برند می تواند مخاطب طاقچه ای با پتانسیل بالایی برای درگیری پیدا کند. اما اگر این مخاطب با پیشنهاد ارزش اصلی برند مطابقت نداشته باشد ، این کمپین خطر از دست دادن بودجه ، گیج کردن بازار یا پیام های رقیق کننده را دارد. این ابزار همبستگی را مشاهده می کند. این استراتژی معنی را می بیند.

به طور مشابه ، هوش مصنوعی می تواند در چند ثانیه خلاقیت ایجاد کند ، اما کیفیت تولید برابر با تأثیر استراتژیک نیست. اگر یک مشکل تجاری را حل نکند یا به نیازهای کاربران متصل شود ، تبلیغات زیبا می تواند بی ربط باشد. سرعت خروجی را شدت می بخشد ، اما استراتژی باعث افزایش تأثیر می شود. یکی بدون دیگری ناقص است.

این استراتژی همچنین منجر به سازش می شود. هوش مصنوعی ممکن است هزاران گزینه را توصیه کند ، اما نمی تواند تصمیم بگیرد که چه چیزی را در اولویت قرار دهد. این نمی تواند سرمایه برند را در برابر درآمد کوتاه مدت وزن کند. او نمی تواند خطر را در برابر جایزه بالقوه متعادل کند. مردم این انتخاب ها را انجام می دهند. مردم معیارهایی را که AI اعمال می شود تعیین می کنند. بدون این قاب ، این ابزار به کارخانه قابلیت های دارای CAPAS تبدیل می شود.

این رد AI نیست. موفق ترین تیم ها در حالی که این استراتژی را دو برابر می کنند ، هوش مصنوعی را در قلب بازاریابی خود ادغام می کنند. آنها از هوش مصنوعی برای تسریع بینش ، راندمان سطح و کشف قابلیت های خلاقانه ، همه در راه حل های واضح استفاده می کنند. این استراتژی به ابزار می گوید که چه چیزی مهم است. ابزار نمی تواند استراتژی را بگوید که مهم است.

فلات هوش مصنوعی نیز فرهنگی است. بسیاری از سازمان ها عجله دارند که فناوری را برای حفظ یا نگاه ابتکاری به نظر برسند. نکات نیاز به ابتکارات هوش مصنوعی دارد. تیم ها به جای نتایج ، نتایج را در حجم اندازه می گیرند. تفکر استراتژیک را می توان در این جزر و مد حذف کرد. قوی ترین خروجی ها می توانند چشمگیر به نظر برسند. اما آنها تأثیر را تضمین نمی کنند. آنها تمایز را تضمین نمی کنند. آنها تضمین نمی کنند که یک برند به هدف خود نزدیک شود.

1 2برگهٔ بعدی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا