دوازده بازتاب رهبری برای دسامبر

1. اگر تیم شما در حال شکست است، به آینه نگاه کنید. میتونه مشکل از شما باشه
بازتاب رهبر همان چیزی است که لحن و خلق و خوی گروه را هدایت می کند. یک تیم بی روح، سردرگم یا ترسناک اغلب نشان دهنده ناامنی کسی است که قرار است آنها را رهبری کند.
لویی شانزدهم را در نظر بگیرید که بلاتکلیفی او به تسریع ظهور گیوتین کمک کرد. یا کاپیتان بلای فضلکه ظلم و ستم باعث شورش شد.
رهبري كه در ميان صفوف به دنبال بزغاله مي گردد به عدم تمايل به رويارويي با صميمي ترين ميدان نبرد خيانت مي كند: خودش.
2. اگر نتوانید از عهده انتقاد برآیید، ممکن است برای رهبری مناسب نباشید.
یونانی ها فهمیدند فلج شدن – شجاعت گفتن حقیقت به قدرت – به عنوان یک وظیفه اخلاقی. مدیر عامل مدرن بهتر است این فضیلت را احیا کند.
رهبری که مخالفت را رد می کند یا صراحت را مجازات می کند یک رهبر نیست بلکه یک خودکامه کوچک است. لینکلن خود را با رقبای محاصره کرد. چرچیل درخواست استدلال کرد.
یک نفس شکننده، نهادی شکننده می سازد.
3. عنوان شما از شما مدیر می کند. مردم شما را رهبر می کنند این دو را با هم اشتباه نگیرید.
ناپلئون به عنوان امپراتور تاج گذاری می شود، اما سربازان او از او یک افسانه می سازند. رهبری بدون تشریفات تشریفاتی از اتاق هیئت مدیره یا صندوق رای داده نمی شود، بلکه هر روز از طریق اعتماد و الگو به دست می آید.
یک مدیر قطعات را روی تخته حرکت می دهد. یک رهبر قلب ها را به حرکت در می آورد. این تمایز، همانطور که هر کارگر خسته می داند، معنایی نیست، بلکه وجودی است.
4. کار گروهی را موعظه نکنید و سپس بازی های مورد علاقه را انجام دهید. نفاق فرهنگ را می کشد.
در سلسله مراتب کینه انسانی، کمتر سمی سریعتر از بی عدالتی پخش می شود. رهبری که به افراد مستضعف پاداش میدهد در حالی که شایستگی را نادیده میگیرد، روحیهای را که او ادعا میکند پرورش میدهد، تخریب میکند.
شاه لیر شکسپیر به چاپلوسان اعتماد کرد و صادقان را تبعید کرد. آنچه به دنبال آن ویرانی بود. ریا، مانند پوسیدگی خشک، بنیان را از درون می فرساید.
5. مدیریت خرد را متوقف کنید. اگر به تیم خود اعتماد ندارید، چرا آنها باید به شما اعتماد کنند؟
اشتباه مدیر میکرو کنترل است. میراث او کینه است. یک بار از میکل آنژ پرسیدند که چگونه مجسمه سازی می کند؟ دیوید. گفت: فرشته را در مرمر دیدم و آن را تراشیدم تا آن را آزاد کنم.
یک رهبر خوب همین کار را می کند – با حذف دخالت های غیر ضروری، پتانسیل های دیگران را باز می کند. عقب ماندن، حدس دوم، بازنویسی هر یادداشت به معنای اعتراف به این است که رهبری یک فرد تزئینی است، نه عملیاتی.
6. اگر تیم خود را رشد نمی دهید، آن را کوچک می کنید. یک قدم جلو بروید یا کنار بروید.
یک رهبر واقعی یک باغبان است، نه نگهبان. ناکامی در پرورش رشد دیگران، خفه کردن آهسته پتانسیل است. الیزابت اول خود را با مشاوران توانا احاطه کرد. او بزرگ بود نه به این دلیل که به تنهایی حکومت می کرد، بلکه به این دلیل که در میان بزرگان حکومت می کرد.
برعکس، رهبر ناامن، شایستگی را جمع می کند و وابستگی را با وفاداری اشتباه می گیرد.
7. اگر تیم شما از صحبت کردن می ترسد، شما قبلاً به عنوان یک رهبر شکست خورده اید.
ترس دشمن حقیقت است. سازمان هایی که صراحت را جریمه می کنند به زودی به اتاق های توهم پژواک تبدیل می شوند. اتحاد جماهیر شوروی دقیقاً به این دلیل که فضای امنی برای بازخورد صادقانه ایجاد نکرد، کمبود برنامه های پنج ساله ایجاد نکرد. یک حقیقت ناخوشایند بهتر از هزار دروغ راحت است.
8. اگر مسئولیتی ندارید، قابل اعتماد نیستید. اشتباهات خود را بپذیرید.
وقتی ریچارد نیکسون گفت: “من کلاهبردار نیستم” خیلی دیر شده بود. مسئولیت، پس از انتقال، تنها با کلمات قابل بازیافت نیست.
قدرت یک رهبر با کمال سنجیده نمی شود، بلکه با لطفی که او نقص را تصدیق می کند سنجیده می شود. شکست پذیرفته شده، شکست جبران شده است.
9. فقط سرعت را تنظیم نکنید. استاندارد را تعیین کنید کمال مسری است.
رنسانس نه بر اساس فرمان، بلکه با نمونه شکوفا شد، با استادانی که با هنر خود به شاگردان الهام بخشیدند. در هر سازمانی، استانداردها از بالا فیلتر می شوند. متوسط بودن نیز راهی برای بازتولید خود دارد. اگر رهبر کوتاهی کند، تیم یاد خواهد گرفت که موفقیت را با اینچ اندازه گیری کند، نه با ایده آل ها.
10. تیم شما برای شما کار نمی کند. شما برای آنها کار می کنید. به عنوان راهنما خدمت کنید.
این وارونگی سلسله مراتب – در تئوری بسیار رادیکال و در عمل بسیار نادر – در قلب رهبری اخلاقی قرار دارد. بهترین حاکمان، از مارکوس اورلیوس تا ماندلا، خدمت را به عنوان معیاری برای عظمت می دانستند.
لاتین سویشرت به معنای “رهبری” بود، اما معنای اصلی آن رهبری بود، نه تسلط. این دفتر نه برای امتیاز، بلکه برای حکومت وجود دارد.
11. اگر اعمال شما الهام بخش نباشد، سخنان شما الهام بخش نخواهد بود. یک مثال بزنید.
کلمات جدا از رفتار، کالری های خالی رهبری هستند: شیرین در لحظه، بدون هیچ چیز. هنگامی که جورج واشنگتن پس از انقلاب از سمت خود کنار رفت، بیش از هر اعلامیه ای به یک ملت در مورد محدودیت قدرت آموزش داد. مثال تنها خطبه ای است که نیاز به منبر ندارد.
12. رهبر تقصیر را بر عهده می گیرد و در شکوه شریک است. بدون استثنا.
مقصر گرفتن، به منزله گرفتن وزن اخلاقی فرمان است. به اشتراک گذاشتن جلال به معنای تشخیص این است که جلال جمعی است. روزولت از “پسران” خود در تپه سن خوان تشکر می کند. شاکلتون همه را زنده از قطب جنوب بازگرداند.
اینها پاورقی برای فروتنی نیستند، بلکه گواهی بر شخصیت هستند. رهبري که معادله را برگرداند – با گرفتن جایزهها، انکار شکستها – ممکن است برای یک فصل مورد تحسین قرار گیرد، اما در تاریخ نه احترام.
به طور خلاصه، در اینجا 12 بازتاب آورده شده است:
-
اگر تیم شما در حال شکست است، به آینه نگاه کنید. میتونه مشکل از شما باشه
-
اگر نتوانید از عهده انتقاد برآیید، شایسته رهبری نیستید.
-
عنوان شما از شما یک مدیر می سازد. مردم شما را رهبر می کنند این دو را با هم اشتباه نگیرید.
-
کار گروهی را موعظه نکنید و سپس بازی های مورد علاقه را انجام دهید. نفاق فرهنگ را می کشد.
-
مدیریت میکرو را متوقف کنید اگر به تیم خود اعتماد ندارید، چرا آنها باید به شما اعتماد کنند؟
-
اگر تیم خود را رشد نمی دهید، در حال کاهش آن هستید. یک قدم جلو بروید یا کنار بروید.
-
اگر تیم شما از صحبت کردن می ترسد، شما قبلاً به عنوان یک رهبر شکست خورده اید.
-
اگر مسئولیتی ندارید، قابل اعتماد نیستید. اشتباهات خود را بپذیرید.
-
فقط سرعت را تنظیم نکنید. استاندارد را تعیین کنید کمال مسری است.
-
تیم شما برای شما کار نمی کند. شما برای آنها کار می کنید. به عنوان راهنما خدمت کنید.
-
اگر اعمال شما الهام بخش نباشد، کلمات شما الهام بخش نیستند. یک مثال بزنید.
-
رهبر تقصیر را بر عهده می گیرد و افتخار را به اشتراک می گذارد. بدون استثنا.
بنابراین، رهبری علم اثربخشی نیست، بلکه یک هنر اخلاقی است – آزمایشی در خودشناسی که در برابر عموم انجام می شود. این نیاز به تسلط بر دیگران به اندازه تسلط بر اشتهای خود ندارد: برای کنترل، برای اعتبار، برای راحتی.
عیب بزرگ عصر ما این است که اقتدار را با فضیلت، سروصدا را با خرد، کاریزما را با شخصیت اشتباه میگیریم. اما آینه باقی می ماند – چشمک نزن، نابخشودنی، واقعی.
سوال، مثل همیشه، این نیست که آیا ما رهبری می کنیم، بلکه این است که آیا جرات داریم ابتدا به خودمان نگاه کنیم.
چیزهای زیادی برای یادگیری وجود دارد




