چرا ترجیح می دهم گرافیتی باشم تا برج شیشه ای • داستین ستوت

ساختمان های شیشه ای براق Big Tech از بیرون عالی به نظر می رسند.
لابی های بی عیب و نقص نماهای عالی کمال شرکتی تا آخرین اینچ صیقلی.
اما در درون این دیوارها، اولویت ها اغلب غیرقابل جبران هستند. و من دیگر وانمود کردن را تمام کردم.
این حقیقت ناخوشایندی است که هیچ کس در سیلیکون ولی نمیخواهد آن را بپذیرد: صنعت فناوری مشکل یکپارچگی دارد.
بحث استعداد نیست مشکلی با نوآوری نیست. مشکل صداقت
و این برای شما بیشتر از آنچه که فکر می کنید هزینه دارد.
وعده شکسته فناوری بزرگ
زمانی که شرکت های بزرگ فناوری شروع به کار کردند، اکثر آنها نیت واقعا خوبی داشتند. آنها می خواستند مردم را به هم وصل کنند. اطلاعات را سازماندهی کنید. زندگی را آسان تر کنید.
اما جایی در طول مسیر، ماموریت تغییر کرد.
اتاق های هیئت مدیره بیشتر به سود فصلی علاقه مند شده اند تا تجربیات با کیفیت. رشد مصرف کننده مهم تر از رفاه مصرف کننده شده است. و “شرور نباش” بی سر و صدا از مانیفست های شرکت ناپدید شد زیرا ناراحت کننده شد.
اکنون با عواقب آن زندگی می کنیم.
جمع آوری داده ها به عنوان شخصی سازی مخفی می شود. هر کلیک، پیمایش و تردید برای تبلیغ کنندگان ردیابی و بسته بندی می شود. دامنه توجه شما به محصول آنها تبدیل شده است و آنها آن را به بالاترین قیمت پیشنهادی می فروشند.
باغ های دیواری که برای به دام انداختن شما طراحی شده اند. هنگامی که در اکوسیستم آنها قرار می گیرید، خروج تقریبا غیرممکن می شود. عکسهای شما، اسناد شما، زندگی دیجیتالی شما – گروگانهایی هستند که هزینهها را عمدا ایجاد کردهاند.
کمبود مصنوعی برای حداکثر استخراج ویژگی هایی که می توانند رایگان باشند در پشت دیوارهای پرداخت قفل شده اند. گزینهها عمداً محدود شدهاند، بنابراین میتوانند برای دسترسی «حق بیمه» به آنچه باید استاندارد باشد، هزینه بیشتری از شما دریافت کنند.
این یک نوآوری نیست. این استثمار است، پوشیدن هودی و صحبت در مورد “تغییر جهان”.
چرا من از انجام بازی آنها امتناع می کنم
افراد در صنعت من به من می گویند که من پول را روی میز می گذارم.
آنها می گویند من باید با کسب درآمد تهاجمی تر باشم. اینکه من باید همان ترفندهای روانشناختی را که غول ها برای نگه داشتن کاربران استفاده می کنند، به کار ببرم. اگر بخواهم رقابت کنم، این یکپارچگی یک لوکس است که نمی توانم از پس آن بربیایم.
شما می دانید که آنها ممکن است در مورد بخش پول درست بگویند.
اما من ترجیح می دهم گرافیتی روی دیوارهای بکر آنها باشم تا آجر دیگری در قلعه آنها.
وقتی Magai را ایجاد کردم، تصمیمی گرفتم که برخی آن را ساده لوح و برخی دیگر احمق می نامند. من تصمیم گرفته ام که نحوه رشد ما به همان اندازه مهم است که رشد کنیم.
این به این معنی است که هیچ الگوی تیره ای طراحی نشده است که شما را در ارتقاء سردرگم کند. فروش داده های خود به اشخاص ثالث ممنوع است. هیچ محدودیت مصنوعی صرفاً برای توجیه سطوح بالاتر قیمت ایجاد نشده است. هیچ احساس گناهی شما را وارد قراردادهای سالانه ای نمی کند که به آنها نیاز ندارید.
آیا این برای ما هزینه دارد؟ کاملا.
ما میتوانیم ویژگیهای «بهینهسازی تعامل» را پیادهسازی کنیم که شما را طولانیتر از آنچه در نظر داشتید پیمایش کنید. ما نمی کنیم.
ممکن است مکالمات شما را جمع آوری کنیم و از آنها برای آموزش مدل هایی استفاده کنیم که به شرکت های دیگر می فروشیم. ما نمی کنیم.
ما می توانیم با پنهان کردن دکمه پشت هفت منو و یک تماس تلفنی، لغو را تقریبا غیرممکن کنیم. ما نمی کنیم.
هر یک از این تاکتیک ها تعداد ما را افزایش می دهد. و هر یک از آنها باعث می شد احساس کنم بعد از کار به دوش نیاز دارم.
هزینه واقعی “رایگان”
در اینجا چیزی است که اکثر مردم به آن فکر نمی کنند: وقتی یک ابزار قدرتمند هوش مصنوعی رایگان است، باید یک سوال سخت از خود بپرسید.
در واقع با چه چیزی پرداخت می کنید؟
زیرا این سیستم ها برای کارکردن هزینه واقعی دارند. مبالغ هنگفتی. هزینه های سرور، هزینه های API، استعدادهای مهندسی – هیچ کدام از اینها ارزان نیستند. بنابراین وقتی یک شرکت دسترسی نامحدود به هوش مصنوعی قدرتمند را با صفر دلار به شما پیشنهاد میکند، ریاضیات جمع نمیشوند مگر اینکه شما محصول آن باشید.
درخواست های شما به داده های آموزشی تبدیل می شوند. ایده های خلاقانه شما به سیستم هایی وارد می شود که هرگز از آنها سود نخواهید برد. مدلهای گردش کار شما تجزیه و تحلیل میشوند و به مشتریان سازمانی فروخته میشوند که میخواهند بدانند مردم واقعاً چگونه از این ابزارها استفاده میکنند.
من درباره هزینههای پنهان ابزارهای هوش مصنوعی رایگان مطالب زیادی نوشتهام، و هر چه بیشتر به این موضوع میپردازم، بیشتر متقاعد میشوم که «رایگان» گرانترین قیمت در فناوری است.
در Magai ما برای خدمات خود پول دریافت می کنیم. پول واقعی را می توانید در صورت حساب کارت اعتباری خود مشاهده کنید. و در ازای آن، یک معامله ساده دریافت میکنید: ما برای شما کار میکنیم، نه برای تبلیغکنندگان، نه برای کارگزاران داده، نه برای سرمایهگذاران خطرپذیر که خواستار بازدهی ۱۰ برابری هستند.
شما به ما پول بدهید ما در خدمت شما هستیم همین است.
انقلابی، درسته؟ جز این که نباید باشد. قبل از اینکه سیلیکون ولی تصمیم بگیرد که استخراج حداکثر ارزش از مصرف کنندگان یک مدل تجاری قابل دوام است، همه کسب و کارها به این ترتیب کار می کردند.
صداقت یک استراتژی رشد کند است (و من موافقم)
من به شما دروغ نمی گویم انتخاب این مسیر عواقبی دارد.
ما نمودارهای رشد چوب هاکی را نداریم که سرمایهداران خطرپذیر را غمگین کند. ما نمی توانیم تبلیغات Super Bowl یا تاییدیه افراد مشهور را بپردازیم. ما قرار نیست روی جلد فوربس در مورد ارزش میلیارد دلاری خود صحبت کنیم.
و صادقانه؟ خوب
زیرا وقتی هیاهو و جنگهای بیپایان ویژگیها و روزنامهنگاری فناوری نفسگیر را در مورد اینکه چه کسی در مسابقه هوش مصنوعی «برنده» است کنار میگذارید، فقط یک چیز واقعاً مهم است.
اعتماد
آیا کاربران به شما اعتماد دارند؟ آیا آنها معتقدند که شما به آنها اهمیت می دهید؟ آیا شما را بدون تردید به یک دوست توصیه می کنم؟
ساختن این نوع اعتماد سال ها طول می کشد و چند ثانیه طول می کشد تا از بین برود. و شما نمی توانید آن را بسازید در حالی که سعی می کنید از هر تعامل بیشترین ارزش را ببرید.
غول ها راه خود را انتخاب کرده اند. آنها به این نتیجه رسیده اند که رشد به هر قیمتی ارزش خسارت جانبی را دارد. این بازده سهامداران هرگونه تاکتیک لازم برای دستیابی به آنها را توجیه می کند.
متفاوت انتخاب کردم و بله، موفقیت در کسب و کار که بر اساس یکپارچگی بنا شده است، سخت است، اما سخت به معنای اشتباه نیست.
دموکراسی کردن هوش مصنوعی واقعاً به چه معناست
این روزها همه در فنآوری درباره «دموکراسیسازی» صحبت میکنند. این تبدیل به یک کلمه رایج شده است که آنقدر استفاده می شود که تقریباً بی معنی است.
اما معنای واقعی آن برای من این است: دسترسی افراد عادی به همان ابزار قدرتمندی که شرکتها دارند، بدون اینکه از آنها بخواهیم حریم خصوصی، دادهها یا حیثیت خود را برای به دست آوردن آنها قربانی کنند.
این به معنای ساختن پلتفرمی است که در آن یک صاحب کسب و کار کوچک به همان قابلیتهای هوش مصنوعی دسترسی داشته باشد که یک شرکت Fortune 500. جایی که یک دانش آموز می تواند این ابزارها را بدون ردیابی و نمایه سازی کشف کند. جایی که سازنده می تواند از کمک هوش مصنوعی بدون نگرانی در مورد جمع آوری کار خود برای آموزش سیستم های رقیب استفاده کند.
این بدان معناست که دسترسی به فناوری تحول آفرین را به عنوان چیزی نزدیکتر به یک حق بدانیم تا یک امتیاز.
آیا این ایده آلیستی است؟ شاید اما من دیده ام که چه اتفاقی می افتد وقتی ابزارهای قدرتمند در دستان کسانی که می توانند قیمت های سازمانی را بپردازند قفل می شوند. شکاف بین دارندگان و نداشته ها بیشتر می شود. نوآوری در بالا ادغام شده است. و مردم عادی بار دیگر عقب مانده اند.
این آینده ای نیست که من می خواهم بسازم.
شورشی که هیچ کس در مورد آن صحبت نمی کند
شورش واقعی قوی نیست. در رسانه های اجتماعی تیتر یا ترند نمی شود.
شورش واقعی یعنی بی سر و صدا انجام دادن کار درست زمانی که هیچ کس تماشا نمی کند و کار اشتباه سود بیشتری خواهد داشت.
به بلیط های پشتیبانی مشتری شخصاً پاسخ می دهد زیرا واقعاً به پاسخ اهمیت می دهید. پول روی میز باقی می ماند زیرا گرفتن آن ارزش های شما را به خطر می اندازد. کندتر از شما رشد می کند زیرا رشد سریعتر مستلزم تبدیل شدن به چیزی است که از آن متنفر هستید.
گرافیتی در تلاش برای رقابت با برج شیشه ای نیست.
در فضایی که حقیقت ناخواسته است به سادگی حقیقت را می گوید. با پیامی که صیقل پذیر نیست کمال را مختل می کند.
این انرژی است که من به این صنعت میآورم.
نه به این دلیل که فکر می کنم غول ها را سرنگون خواهم کرد. اما چون کسی باید ثابت کند که راه دیگری وجود دارد. کسی باید نشان دهد که می توانید یک شرکت فناوری موفق بسازید بدون اینکه روح خود یا داده های کاربران خود را بفروشید.
بهترین قسمت؟ هنگامی که به جای استخراج ارزش، بر ایجاد واقعی جامعه تمرکز می کنید، اتفاقی جادویی رخ می دهد. مردم به اطراف می چسبند. به دوستانشان می گویند. آنها به طرفداران تبدیل می شوند، نه فقط مصرف کننده.
از اینجا کجا برویم؟
من نمی دانم آیا Magai هرگز به بزرگی غول های شرکتی خواهد بود یا خیر. از نظر آماری احتمالا نه.
اما اندازه هرگز مهم نبود.
این در مورد ساختن چیزی است که من به آن افتخار می کنم. چیزی که در واقع در خدمت افرادی است که از آن استفاده می کنند. چیزی که ثابت می کند شما مجبور نیستید بین موفقیت و صداقت یکی را انتخاب کنید.
به هر کاربری که کار خود را به ما اعتماد می کند، یادآوری می شود که چرا این کار اهمیت دارد. هر فردی که از پلتفرمی که از آن بهره برداری می کند تغییر مسیر دهد، یک پیروزی کوچک است. هر روزی که به ارزشهای خود وفادار میمانیم، روزی است که به چیزی تبدیل نشدهایم که میخواهیم با آن بجنگیم.
ممکن است ما در این نبرد ضعیف باشیم. اما من با وجدان راحت هر روز به دفتر گوشه ای مراجعه خواهم کرد.
برج های شیشه ای به افزایش خود ادامه خواهند داد. غول های شرکتی به بهینه سازی بازده ادامه خواهند داد. اتاق های هیئت مدیره همچنان سهامداران را بر مصرف کنندگان اولویت خواهند داد.
و من همچنان گرافیتی روی دیوار خواهم بود.
چون کسی مجبور است.
اگر شرکت های بیشتری صداقت را به رشد ترجیح دهند، صنعت فناوری چگونه خواهد بود؟ من دوست دارم نظرات شما را بشنوم.




