مقالات

رسانه های اجتماعی ما را احمق می کنند اما می توانیم آن را برطرف کنیم


من بخش بزرگتری از حرفه خود را صرف کردم ، و یاد گرفتم که چگونه فناوری می تواند توانایی های انسانی را تقویت کند ، از تقویت مهارت های جسمی تا تقویت مهارت های شناختی. در سالهای اخیر ، من به اینكه چگونه فناوری می تواند به گروههای انسانی باهوش تر ، از تیم های كوچك گرفته تا جمعیت زیادی كمك كند ، متمرکز شده ام. و آنچه من پیدا کردم این است که سیستم عامل های رسانه های اجتماعی سهواً برعکس انجام می دهند – آنها به طور فعال به هوش جمعی ما آسیب می رسانند.

نه ، من در مورد گسترش محتوای با کیفیت پایین که باعث توهین به هوش ما نمی شود صحبت نمی کنم. من همچنین در مورد استفاده فزاینده از اطلاعات نادرست و اطلاعات غلط که عمداً ما را گمراه می کند صحبت نمی کنم. از این گذشته ، اینها مشکلات جدیدی نیستند. محتوای معیوب در طول داستان وجود داشته است ، از تصورات غلط احمقانه گرفته تا دروغ های صریح و تبلیغاتی.

درعوض ، من در مورد چیز اساسی تر صحبت می کنم – ویژگی رسانه های اجتماعی که به هوش ما آسیب می رساند ، خواه محتوا واقعی باشد یا فریبنده. برای توضیح این موضوع ، من باید یک قدم عقب بردارم و برای دانش بشر به چند نکته مراجعه کنم. بنابراین ، اینجا …

ما انسانها با گذراندن زندگی خود در تماشای دنیای ما و استفاده از این مشاهدات برای ساختن مدلهای ذهنی دقیق ، ماشین های پردازش اطلاعات هستیم. ما از لحظه تولد ، اکتشاف و احساس محیط خود ، آزمایش و الگوبرداری از تجربه خود شروع می کنیم ، تا زمانی که بتوانیم دقیقاً پیش بینی کنیم که چگونه اقدامات خودمان و اقدامات دیگران بر آینده ما تأثیر خواهد گذاشت.

به این مثال فکر کنید: کودک یک اسباب بازی را رها می کند و تماشا می کند که روی زمین می افتد. پس از انجام این کار بارها با همان نتیجه ، مغز کودک این پدیده را خلاصه می کند و یک الگوی ذهنی از گرانش را می سازد. این مدل ذهنی به کودک اجازه می دهد تا دنیای خود را حرکت دهد و پیش بینی کند که چگونه اشیاء هنگام برداشتن یا رها کردن یا پرتاب به هوا رفتار می کنند.

این کار به خوبی کار می کند تا اینکه کودک برای اولین بار یک بالون هلیوم داشته باشد. آنها با در نظر گرفتن این اشیاء نادر ، شگفت زده می شوند که مدل گرانش آنها از بین نرود و مغز آنها باید اقتباس شود. به این ترتیب ، مدل های ذهنی ما با گذشت زمان پیچیده تر می شوند. این به این اطلاعات گفته می شود.

و برای اینکه به درستی هوش داشته باشیم ، انسانها باید سه مرحله اساسی را دنبال کنیم:

(1) دنیای ما را درک می کند ،

(2) خلاصه تجربه ما ،

(3) ساخت مدلهای ذهنی.

مشکل این است که سیستم عامل های رسانه های اجتماعی به این فرایند مهم پیوسته اند و به معنای “درک دنیای ما” و “خلاصه تجربیات ما” به معنای تحریف شده اند ، که باعث می شود هر یک از ما هنگام “ایجاد مدل های ذهنی” در مغز خود اشتباهات قابل توجهی انجام دهیم.

نه ، من در مورد چگونگی الگوبرداری از دنیای جسمی گرانش صحبت نمی کنیم. من در مورد چگونگی الگوبرداری از دنیای اجتماعی مردم ، از جوامع محلی ما گرفته تا جامعه جهانی خود صحبت می کنم. محققان سیاسی این دنیای اجتماعی را “حوزه عمومی” می نامند و آن را به عنوان تعریف می کنند عرصه ای که مردم برای به اشتراک گذاشتن سؤالات مربوط به اهمیت جمع می شوند و نظرات را از طریق بحث و گفتگو مبادله می کنند. در حوزه عمومی است که جامعه به طور جمعی یک الگوی ذهنی خود را توسعه می دهد. و با استفاده از این مدل ، ما انسانها می توانیم برای آینده مشترک خود تصمیمات خوبی بگیریم.

اکنون این مشکل وجود دارد: رسانه های اجتماعی حوزه عمومی را تحریف کرده اند فراتر از شناخت ، به هر یک از ما الگوی ذهنی کاملاً کافی به جوامع خودمان می دهیم. این امر هوش جمعی ما را تحریف می کند ، که تصمیم گیری های خوب را برای جامعه دشوار می کند. اما این محتوا نیست خود در رسانه های اجتماعی که باعث این مشکل می شود ؛ این دستگاه توزیع است.

بگذارید توضیح دهم

ما انسانها بیش از میلیون ها سال تکامل یافته ایم تا اعتماد کنیم که تجربیات روزمره ما نمایندگی دقیقی از جهان ما ارائه می دهد. اگر بیشتر اشیایی که با آنها روبرو می شویم به زمین می افتند ، ما یک مدل ذهنی از گرانش را خلاصه می کنیم و می سازیم. اگر چندین سایت به آسمان شنا می کنند ، ما آن ها را به عنوان استثناء الگوبرداری می کنیم – وقایع نادر که برای درک مهم هستند ، اما این یک قطعه کوچک از جهان به عنوان یک کل است.

یک مدل ذهنی مؤثر همان چیزی است که به ما امکان می دهد دنیای خود را پیش بینی کنیم و وقایع متداول را با سرعت بسیار مکرر نسبت به موارد نادر پیش بینی کنیم. اما رسانه های اجتماعی این روند شناختی را از بین بردند ، الگوریتمی اطلاعاتی را که در مورد جامعه خود دریافت می کنیم ، الگوبرداری کردند. سیستم عامل ها این کار را با تغذیه جداگانه اخبار ، پیام ها ، تبلیغات و نشریاتی که تصور می کنیم بخشی از تجربه همه هستند ، انجام می دهند ، اما فقط توسط بخش های باریک عموم می توان آنها را برآورده کرد.

در نتیجه ، همه ما معتقدیم که وقتی واقعاً در یک نمایش تحریف شده از جامعه ایجاد شده توسط شرکت های رسانه های اجتماعی به دام می افتیم ، “حوزه عمومی” را تجربه می کنیم. این باعث می شود نادرست دنیای خود را خلاصه کنیم. و اگر نتوانیم به درستی خلاصه کنیم ، مدل های ذهنی کافی ایجاد نمی کنیم. این باعث اختلال در هوش جمعی ما می شود و به توانایی ما در تصمیم گیری های خوب برای آینده ما آسیب می رساند.

و از آنجا که شرکت های رسانه های اجتماعی ما را به سمت محتوا هدایت می کنند که به احتمال زیاد طنین انداز می شویم ، ما از گسترش نظرات خودمان بیش از حد ارزیابی می کنیم و گسترش دیدگاه های متناقض را دست کم می گیریم. این واقعیت را برای همه ما تحریف می کند ، اما ممکن است مواردی که با هدف محتوای حاشیه ای انجام می شود گمراه شود که برخی از مفاهیم بسیار افراطی معمولاً توسط جامعه به طور کلی پذیرفته می شوند.

لطفا درک کنید ، من نمی گویم که همه ما باید دیدگاه ها و ارزش های یکسانی داشته باشیم. من می گویم که همه ما باید در معرض ارائه دقیق نحوه توزیع نظرات و ارزش ها در جوامع خود قرار بگیریم. این خرد جمعی است. اما رسانه های اجتماعی حوزه عمومی را به وصله ای از پژواک های کوچک شکستند ، در حالی که این واقعیت را که حتی دوربین ها وجود دارد ، کم رنگ می کند.

در نتیجه ، اگر من در مورد یک موضوع خاص چشم انداز داشته باشم ، ممکن است متوجه نشوم که بخش بزرگتر مردم نظر من را درباره پوچ شدید ، توهین آمیز یا فقط معمولی پیدا می کنند. این باعث می شود من یک الگوی ذهنی ناکافی در دنیای خود بسازم و به اشتباه قدردانی از دیدگاه هایم را در حوزه عمومی قدردانی کنم.

این مانند یک دانشمند شیطانی است که گروهی از نوزادان را در دنیای دروغین پرورش می دهد ، جایی که بیشتر اشیاء پر از هلیوم و فقط چند تصادف روی زمین هستند. این نوزادان تجربیات خود را خلاصه می کنند و الگوی کاملاً کافی از واقعیت را توسعه می دهند. این همان کاری است که رسانه های اجتماعی در حال حاضر با همه ما انجام می دهند.

این امر من را به بیانیه اصلی خود باز می گرداند: بزرگترین مشکل در رسانه های اجتماعی خود محتوا نیست ، بلکه دستگاه توزیع هدفمند است ، زیرا این امر به توانایی ما در ساختن مدلهای ذهنی دقیق جامعه خود ما آسیب می رساند. و بدون مدل های خوب ، ما نمی توانیم با هوشمندی به آینده خود حرکت کنیم.

به همین دلیل است که بیشتر و بیشتر مردم نظریه های توطئه پوچ را خریداری می کنند ، به واقعیت های علمی و پزشکی که به خوبی ارائه شده اند ، از دست دادن اعتماد به نفس در نهادهای محترم و از دست دادن ایمان به دموکراسی می پردازند. رسانه های اجتماعی همچنین متمایز کردن چند بادکنک نادر هلیوم ، شناور در اطراف و دنیای اشیاء جامد که منعکس کننده واقعیت مشترک ما هستند ، را برای مردم دشوار می کند.

من شخصاً معتقدم که ما باید برای “شفافیت در هدف قرار دادن” تلاش کنیم – به سیستم عامل هایی که پارامترهای هدایت کل محتوای رسانه های اجتماعی را به وضوح نشان می دهد ، نیاز داریم تا کاربران بتوانند به راحتی مطالبی را که به طور گسترده مصرف می شود و مواد الگوریتمی حیرت زده تشخیص دهند. و افشای اطلاعات باید در زمان واقعی به کاربران ارائه شود وقتی که محتوا را درگیر می کنند که به هر یک از ما اجازه می دهد تا به این زمینه نگاه کنیم زیرا ما مدل های ذهنی خود را برای دنیای خود شکل می دهیم.

توییتر و فیس بوک در حال حاضر به کاربران امکان دسترسی به مقدار کمی از تبلیغات هدف را می دهند. برای به دست آوردن این اطلاعات ، باید به طور مکرر کلیک کنید ، در این مرحله یک پیام کمیاب عجیب مانند “می توانید این تبلیغ را ببینید زیرا شرکت X می خواهد به اینجا برسد: ایالات متحده”. این به سختی روشنگری است. ما به شفافیت واقعی و نه تنها برای تبلیغات ، بلکه برای انتشار اخبار و سایر محتوای مشترک ، که توسط الگوریتم های هدفمند مستقر شده اند ، نیاز داریم.

هدف باید اطلاعات بصری واضح باشد که تأکید می کند که در حال حاضر مردم در حال حاضر هر بخش از مطالب را در رسانه های اجتماعی که در صفحه های ما ظاهر می شود ، در حال حاضر بزرگ یا باریک است. و کاربران برای به دست آوردن این اطلاعات نیازی به کلیک ندارند. وقتی آنها محتوا را به نوعی درگیر می کنند ، باید به طور خودکار ظاهر شود. این می تواند به سادگی باشد که نمودار پای نشان می دهد که چه درصد از هر نمونه از عموم مردم می تواند به طور بالقوه می تواند محتوا را از طریق الگوریتم های مورد استفاده برای استقرار آن بدست آورد.

اگر بخشی از مطالبی که من دریافت می کنم در یک قطعه 2 ٪ از عموم مردم آشکار شود ، این به من این امکان را می دهد تا به درستی خلاصه کنم که چگونه در جامعه در مقایسه با محتوای مشترک در 60 ٪ برش قرار می گیرد. و اگر کاربر روی نمودار کلیک کند که 2 ٪ راهنمایی را نشان می دهد ، باید در مورد نحوه تعریف این 2 ٪ ، جمعیتی مفصلی ارائه شود. هدف این نیست که محتوا را سرکوب کنیم بلکه دستگاه توزیع را تا حد امکان قابل مشاهده می کنیم ، که به هر یک از ما اجازه می دهد تا ارزیابی کنیم چه زمانی در یک پژواک از نزدیک تعریف شده و چه موقع نیستیم.

با شفافیت در کارگردانی ، هر یک از ما باید بتوانیم الگوی ذهنی دقیق تری از جامعه خود بسازیم. البته ، من هنوز هم می توانم با برخی از مطالب حاشیه ای در موضوعات خاص از سر بگیرم ، اما حداقل می دانم که این حالات خاص در حوزه عمومی نادر است. و من فریب نخواهم گرفت که فکر کنم ایده نهایی که دیشب برای مردم مارمولک ها که زنجیره فست فود مورد علاقه من را کنترل می کنند ، به ذهنم خطور کرد ، حال و هوای گسترده ای است که بین عموم مردم مشترک است.

به عبارت دیگر ، سیستم عامل های رسانه های اجتماعی هنوز هم می توانند تعداد زیادی از بادکنک های هلیوم را برای من ارسال کنند و من می توانم دریافت این بالن ها را ارزیابی کنم ، اما با شفافیت در هدف قرار دادن ، تصور نمی شود که تمام دنیا پر از هلیوم است. یا مردم از مارمولک ها.

لوئیز روزنبرگ پیشگام در زمینه های VR ، AR و AI است. سی سال پیش ، او اولین سیستم عملکردی واقعیت گسترده را برای نیروی هوایی ایالات متحده توسعه داد. وی سپس شرکت اولیه واقعیت مجازی شرکت Immersion Corporation (1993) و شرکت Early Extended Outland Research (2004) را تأسیس کرد. وی در حال حاضر مدیرعامل و دانشمند ارشد یک هوش مصنوعی متفق القول ، شرکتی است که باعث افزایش اطلاعات گروههای انسانی می شود. وی دکترای دانشگاه استنفورد را به دست آورد ، استاد دانشگاه ایالتی کالیفرنیا بود و بیش از 300 اختراع ثبت اختراع را برای کار خود در VR ، AR و AI دریافت کرد.


Source link

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا